کارگاه فرزند پروری مادر و کودک
مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی آرسین برگزار می کند
چگونه به کودک خود کمک کنیم احساساتش را بشناسد و بیان کند؟
راهنمای آموزش هوش هیجانی به والدین
کودکان هر روز احساسات مختلفی را تجربه میکنند؛ خوشحالی، ترس، خشم، حسادت، غم، نگرانی، هیجان و حتی احساساتی که خودشان هنوز نامی برای آنها نمیشناسند. مسئله این نیست که کودک احساسات منفی نداشته باشد؛ مسئله مهمتر این است که یاد بگیرد احساسات خود را بشناسد، درباره آنها صحبت کند و به شیوهای سالم مدیریتشان کند.
بسیاری از والدین زمانی که کودک عصبانی، مضطرب یا غمگین است، تلاش میکنند خیلی سریع احساس او را از بین ببرند:
«گریه نکن.»
«چیزی نشده.»
«نترس.»
«بچه خوبی باش.»
«اینقدر عصبانی نشو.»
اما کودک با شنیدن این جملات لزوماً آرام نمیشود؛ بلکه ممکن است به تدریج یاد بگیرد که برخی احساسات خود را پنهان کند.
هوش هیجانی در کودکان چیست؟
هوش هیجانی به مجموعهای از تواناییها مربوط میشود که به فرد کمک میکند احساسات خود و دیگران را تشخیص دهد، آنها را درک کند و واکنش مناسبتری نسبت به آنها داشته باشد.
در کودکان، این مهارت بهتدریج و در تعامل با والدین و محیط شکل میگیرد.
کودکی که میتواند بگوید:
«من عصبانیام چون دوستم اسباببازیام را برداشت.»
یک قدم مهم در مسیر خودتنظیمی برداشته است.
در مقابل، کودکی که نمیتواند احساس خود را توضیح دهد ممکن است همان هیجان را از طریق گریه، پرخاشگری، لجبازی، سکوت، گوشهگیری یا رفتارهای جسمانی نشان دهد.
احساسات کودک را نامگذاری کنیم
یکی از سادهترین و در عین حال مؤثرترین روشها برای کمک به کودک، نامگذاری احساسات است.
والد میتواند بگوید:
«فکر کنم خیلی ناراحت شدی که دوستت باهات بازی نکرد.»
یا:
«به نظر میاد از اینکه خواهرت وسایلت رو برداشت، عصبانی شدی.»
هدف این نیست که همیشه احساس کودک را درست حدس بزنیم. میتوانیم از او بپرسیم:
«درست فهمیدم؟ ناراحتی یا بیشتر عصبانی هستی؟»
به این ترتیب کودک کمکم واژگان هیجانی خود را گسترش میدهد.
احساس با رفتار فرق دارد
یکی از مهمترین نکاتی که والدین باید به کودک آموزش دهند این است که همه احساسات قابلقبولاند، اما همه رفتارها قابلقبول نیستند.
کودک حق دارد عصبانی باشد؛ اما حق ندارد دیگری را کتک بزند.
حق دارد حسادت کند؛ اما نباید برای آسیب زدن به خواهر یا برادرش اقدام کند.
حق دارد ناراحت باشد؛ اما باید به تدریج یاد بگیرد چگونه ناراحتی خود را بیان کند.
بنابراین به جای اینکه بگوییم:
«عصبانی شدن بده.»
بهتر است بگوییم:
«میفهمم عصبانی هستی؛ اما اجازه نمیدم کسی رو بزنی. بیا ببینیم چطور میتونیم این عصبانیت رو بیان کنیم.»
وقتی احساسات کودک به شکل جسمانی ظاهر میشوند
گاهی کودک نمیتواند بگوید «نگرانم» یا «میترسم»، اما از دلدرد، سردرد، تهوع، خستگی یا دردهای جسمانی شکایت میکند.
البته هر علامت جسمانی در کودک باید جدی گرفته شود و در صورت تداوم یا شدت، ارزیابی پزشکی ضروری است. اما در برخی موارد، فشار روانی و اضطراب نیز میتواند در قالب علائم جسمانی ظاهر شود.
به همین دلیل بهتر است والدین به جای اینکه سریع بگویند:
«هیچی نیست، بهونه میگیری.»
با آرامش بپرسند:
«این درد از کی شروع شد؟»
«این روزها چیزی نگرانت کرده؟»
«در مدرسه اتفاقی افتاده؟»
«وقتی ناراحتی، بدنت چه حسی پیدا میکنه؟»
این گفتوگو میتواند به کودک کمک کند ارتباط میان احساس، فکر و بدن را بهتر بشناسد.
والدین الگوی تنظیم هیجان هستند
کودک فقط از آموزش مستقیم یاد نمیگیرد؛ او رفتار والدین را مشاهده میکند.
اگر پدر یا مادر هنگام خشم فریاد بزند، توهین کند یا در را به شدت به هم بکوبد، آموزش «کنترل خشم» برای کودک بسیار دشوارتر خواهد شد.
در مقابل، وقتی والد میگوید:
«الان خیلی عصبانی هستم. چند دقیقه زمان میخوام تا آروم بشم و بعد دربارهاش حرف میزنیم.»
کودک الگویی واقعی از تنظیم هیجان مشاهده میکند.
چند تمرین ساده برای والدین
والدین میتوانند هر روز چند دقیقه را به گفتوگو درباره احساسات اختصاص دهند:
– امروز چه چیزی خوشحالت کرد؟
– چه چیزی ناراحتت کرد؟
– امروز از چه چیزی ترسیدی؟
– اگر بخواهی احساس امروزت را با یک رنگ نشان بدهی، چه رنگی است؟
– بدنت وقتی عصبانی میشوی چه حسی پیدا میکند؟
– وقتی ناراحتی، دوست داری من چه کمکی به تو بکنم؟
کتابهای داستان، نقاشی، بازی نقشآفرینی و کارتهای احساسات نیز میتوانند ابزارهای مناسبی برای آموزش باشند.
هدف، حذف احساسات منفی نیست
یکی از اشتباهات رایج والدین این است که تصور میکنند کودک سالم کودکی است که همیشه شاد و آرام است.
در حالی که ترس، خشم، غم و حسادت نیز بخش طبیعی تجربه انسانی هستند.
هدف تربیت هیجانی این نیست که کودک هیچگاه ناراحت نشود؛ هدف این است که بتواند بگوید:
«من ناراحتم.»
«من میترسم.»
«من عصبانیام.»
«کمک میخواهم.»
و به جای رفتارهای آسیبزا، راههای سالمتری برای مواجهه با احساساتش پیدا کند.
یکی از مهمترین هدیههایی که والدین میتوانند به فرزندشان بدهند، این نیست که همه مشکلات را از سر راه او بردارند؛ بلکه این است که به او یاد بدهند با احساسات و مشکلات خود چگونه مواجه شود.
کودکی که احساساتش را میشناسد، احتمال بیشتری دارد بتواند درباره نیازهای خود صحبت کند، از دیگران کمک بخواهد و در سالهای بعد روابط سالمتری ایجاد کند.
گاهی بهترین پاسخ به احساس کودک، حل کردن مشکل او نیست؛ شنیدن و فهمیدن اوست.
ترسهای شبانه کودکان، تولد خواهر و برادر و آموزش حریم شخصی؛ راهنمای والدین
کودکی که شبها از تاریکی میترسد، کودکی که بعد از تولد خواهر یا برادر تغییر رفتار میدهد، یا کودکی که نمیداند چگونه درباره حریم بدن خود صحبت کند، لزوماً «لوس»، «حساس» یا «دردسرساز» نیست.
بسیاری از این رفتارها بخشی از مراحل رشد کودک هستند؛ اما واکنش والدین میتواند در سالمتر شدن این فرایند نقش مهمی داشته باشد.
چرا کودکان از تاریکی و کابوس میترسند؟
ترس در دوران کودکی پدیدهای طبیعی است. تخیل کودک در سالهای اولیه رشد بسیار فعال است و هنوز توانایی او برای تشخیص کامل خیال از واقعیت مانند بزرگسالان نیست.
تاریکی میتواند برای کودک محیطی ناشناخته ایجاد کند و ذهن او ممکن است صداها یا سایههای معمولی را به چیزی تهدیدکننده تعبیر کند.
کابوس نیز میتواند تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار داشته باشد؛ از جمله:
تغییرات مهم زندگی
اضطراب
تجربههای ناخوشایند
محتوای ترسناک
خستگی و بینظمی خواب
نگرانیهای مربوط به مدرسه یا روابط
والدین چگونه با ترس شبانه کودک برخورد کنند؟
بهتر است ترس کودک را مسخره یا کوچک نکنیم.
گفتن جملههایی مانند:
«اینقدر بچه نباش.»
«مگه هیولا وجود داره؟»
«خجالت بکش، این که چیزی نیست.»
معمولاً ترس را از بین نمیبرد.
بهتر است ابتدا احساس کودک را به رسمیت بشناسیم:
«میدونم الان ترسیدی. من کنارت هستم.»
سپس میتوانیم به او کمک کنیم محیط را بررسی کند و راهکارهای آرامسازی را یاد بگیرد.
داشتن روتین ثابت قبل از خواب نیز میتواند به احساس امنیت کودک کمک کند؛ مانند خاموش کردن تدریجی وسایل دیجیتال، قصه خواندن، نور مناسب و ساعت خواب منظم.
اگر ترسهای شبانه بسیار شدید، مداوم یا همراه با اختلال قابلتوجه در خواب و عملکرد روزانه کودک باشند، ارزیابی تخصصی میتواند ضروری باشد.
تولد خواهر یا برادر؛ وقتی کودک احساس میکند جایگاهش تغییر کرده است
تولد فرزند جدید یکی از تغییرات مهم در زندگی خانواده است.
گاهی والدین انتظار دارند کودک از خواهر یا برادر جدیدش کاملاً خوشحال باشد؛ اما کودک ممکن است همزمان احساسات متناقضی را تجربه کند:
محبت، کنجکاوی، حسادت، ترس از دست دادن محبت والدین و حتی خشم.
این احساسات لزوماً به معنای بد بودن کودک نیستند.
کودک ممکن است با خود فکر کند:
«مامان دیگه منو مثل قبل دوست نداره.»
«همه توجهها برای بچه جدیده.»
«من دیگه مهم نیستم.»
چگونه حسادت کودک را مدیریت کنیم؟
یکی از مهمترین کارها این است که احساس کودک را انکار نکنیم.
به جای:
«تو که نباید به خواهرت حسودی کنی.»
میتوان گفت:
«میفهمم وقتی مامان بیشتر وقتش رو با نوزاد میگذرونه، ممکنه دلت بخواد دوباره بیشتر پیش تو باشه.»
همچنین اختصاص دادن زمان اختصاصی و منظم به کودک بزرگتر میتواند به او اطمینان دهد که هنوز جایگاه مهمی در خانواده دارد.
این زمان لازم نیست طولانی باشد؛ کیفیت ارتباط مهمتر از مقدار آن است.
مراقبت از بدن؛ آموزش «نه» گفتن
یکی از مهارتهای مهم دوران کودکی، آموزش حریم شخصی و حریم بدن است.
کودک باید بداند بدن او متعلق به خودش است و در موقعیتهای متناسب با سن، میتواند درباره تماس بدنی ناخواسته مخالفت کند.
آموزش حریم شخصی نباید با ایجاد ترس دائمی همراه باشد.
به جای ترساندن کودک میتوان آموزش داد:
«اگر کسی کاری با بدنت کرد که دوست نداشتی، میتونی بگی نه.»
«اگر کسی از تو خواست چیزی را پنهان کنی و گفت به مامان و بابا نگو، حتماً به یک بزرگسال قابل اعتماد بگو.»
«اگر کسی باعث شد احساس ترس یا ناراحتی کنی، تقصیر تو نیست و میتونی کمک بخوای.»
«نه گفتن» را به کودک آموزش دهیم
کودکی که همیشه مجبور است به بزرگسالان سلام کند، بغل کند، ببوسد یا خواستههای دیگران را بپذیرد، ممکن است در تشخیص و بیان مرزهای شخصی خود با دشواری بیشتری مواجه شود.
البته آموزش حریم شخصی به معنی بیاحترامی به دیگران نیست.
کودک میتواند یاد بگیرد:
«سلام میکنم، اما اگر نخواستم بغل کنم، میتونم مؤدبانه بگم نه.»
والد نیز باید به «نه» کودک در موقعیتهای مناسب احترام بگذارد.
نقش والدین در ایجاد امنیت
مهمترین بخش آموزش حریم شخصی این است که کودک مطمئن باشد اگر اتفاق ناخوشایندی افتاد، والدین شنونده و حامی او خواهند بود.
اگر کودک از ترس تنبیه یا سرزنش، نتواند با والدین صحبت کند، احتمال پنهان کردن برخی تجربههای ناخوشایند بیشتر میشود.
بنابراین بهتر است به کودک بارها پیام بدهیم:
«اگر چیزی تو را ترساند یا ناراحت کرد، همیشه میتوانی به من بگویی؛ حتی اگر فکر کنی ممکن است من ناراحت شوم.»
ترس، حسادت، کابوس و نیاز به حفظ حریم شخصی بخشی از تجربه رشد کودک هستند. وظیفه والدین این نیست که تمام این احساسات را از بین ببرند؛ بلکه باید به کودک کمک کنند احساس امنیت، مهارت بیان و توانایی درخواست کمک را یاد بگیرد.
کودک امن، کودکی نیست که هیچ ترسی ندارد؛
کودکی است که میداند هنگام ترس، یک بزرگسال امن برای کمک گرفتن دارد.
فرزندپروری در عصر دیجیتال
از مدیریت فضای مجازی تا بازی، کتاب، مدرسه و روابط اجتماعی کودک
تربیت کودک امروز با گذشته تفاوت زیادی دارد. کودک فقط از والدین، مدرسه و دوستان خود تأثیر نمیگیرد؛ صفحه نمایش، اینترنت، بازیهای آنلاین، شبکههای اجتماعی و محتوای دیجیتال نیز بخشی از محیط رشد او شدهاند.
به همین دلیل والدین امروز به مجموعهای از مهارتهای جدید نیاز دارند؛ از مدیریت استفاده از فضای مجازی گرفته تا انتخاب بازی و کتاب، کمک به سازگاری کودک با مدرسه و حمایت از روابط اجتماعی او.
مدیریت فضای مجازی؛ ممنوعیت همیشه بهترین راهحل نیست
یکی از چالشهای رایج والدین این است که بین دو رویکرد افراطی قرار میگیرند:
«کودک اصلاً نباید از اینترنت استفاده کند.»
یا:
«هر کاری دوست دارد انجام بدهد.»
اما رویکرد مؤثرتر، استفاده متناسب با سن، همراه با نظارت و آموزش سواد دیجیتال است.
والدین باید بدانند کودک چه محتوایی میبیند، با چه افرادی ارتباط دارد و از چه بازیها و برنامههایی استفاده میکند.
قانونهای خانوادگی برای استفاده از اینترنت
بهتر است قوانین استفاده از فضای دیجیتال از قبل مشخص باشند.
برای مثال:
– چه زمانهایی استفاده از تلفن همراه مجاز است؟
– چه محتوایی مناسب سن کودک است؟
– آیا استفاده از تلفن هنگام غذا خوردن مجاز است؟
– تلفن همراه شبها کجا قرار میگیرد؟
– اگر کودک با محتوای ترسناک یا نامناسب مواجه شد، به چه کسی اطلاع میدهد؟
نکته مهم این است که قانون باید قابل اجرا و متناسب با سن کودک باشد.
والدین نیز باید تا حد امکان خودشان الگوی استفاده سالم از تلفن همراه باشند.
بازی فقط سرگرمی نیست
بازی یکی از مهمترین ابزارهای رشد کودک است.
کودک از طریق بازی میتواند مهارتهایی مانند:
– حل مسئله
– همکاری
– نوبت گرفتن
– تحمل ناکامی
– خلاقیت
– مهارتهای حرکتی
– ارتباط اجتماعی
را تمرین کند.
بنابراین بازی را نباید صرفاً اتلاف وقت دانست.
البته انتخاب بازی باید متناسب با سن و مرحله رشدی کودک باشد و بازیهای دیجیتال نیز بهتر است در کنار بازی فیزیکی، بازی اجتماعی و فعالیتهای خلاقانه قرار بگیرند.
کتاب و فیلم چگونه به رشد روانی کودک کمک میکنند؟
داستانها میتوانند فرصتی برای صحبت درباره احساسات و مسائل مختلف باشند.
بعد از خواندن یک داستان میتوان پرسید:
«فکر میکنی این شخصیت چرا ناراحت شد؟»
«اگر جای او بودی چه کار میکردی؟»
«فکر میکنی الان چه احساسی دارد؟»
فیلمهای مناسب سن کودک نیز میتوانند موضوعی برای گفتوگو درباره دوستی، ترس، شجاعت، خشم، همکاری و حل مسئله ایجاد کنند.
هدف فقط تماشای فیلم نیست؛ گفتوگو درباره تجربه شخصیتهاست که میتواند به رشد شناختی و هیجانی کودک کمک کند.
کودک در مدرسه؛ فقط نمره مهم نیست
شروع مدرسه برای بسیاری از کودکان یک تغییر بزرگ است.
کودک باید علاوه بر یادگیری درسی، مهارتهای جدیدی مانند:
– جدا شدن موقت از والدین
– برقراری ارتباط با همسالان
– رعایت قوانین
– درخواست کمک
– حل اختلاف
– تحمل ناکامی
– مسئولیتپذیری
را نیز یاد بگیرد.
گاهی افت تحصیلی، بیعلاقگی به مدرسه، شکایتهای جسمانی یا تغییر ناگهانی رفتار کودک میتواند نشانهای از یک مشکل هیجانی یا اجتماعی باشد.
البته نباید هر تغییر رفتاری را به اختلال روانی نسبت داد؛ اما تغییرات پایدار و قابلتوجه ارزش بررسی دارند.
دوستیابی و فشار همسالان
دوستان در رشد اجتماعی کودک نقش مهمی دارند.
والدین بهتر است به جای اینکه صرفاً بگویند:
«با فلانی دوست نشو.»
به کودک مهارتهایی مانند انتخاب دوست، نه گفتن، حل اختلاف و دفاع محترمانه از خود را آموزش دهند.
کودک باید بداند اگر در مدرسه یا میان دوستان با مشکلی مواجه شد، میتواند درباره آن صحبت کند.
چگونه به کودک کمک کنیم از یک بزرگسال کمک بخواهد؟
یکی از مهمترین مهارتهای زندگی این است که کودک بداند کمک خواستن نشانه ضعف نیست.
به کودک آموزش دهید اگر مسئلهای برایش سخت شد، میتواند از:
– والدین
– معلم
– مشاور مدرسه
– مربی
– یا یک بزرگسال قابل اعتماد
کمک بگیرد.
این موضوع بهویژه درباره کودکانی که در مدرسه مورد آزار، طرد اجتماعی یا فشار همسالان قرار میگیرند اهمیت دارد.
والدین؛ کنترلگر نباشید، همراه باشید
تربیت مؤثر به معنی کنترل تمام جزئیات زندگی کودک نیست.
والد باید به تدریج به کودک فرصت تجربه، انتخاب و مسئولیتپذیری بدهد؛ البته متناسب با سن و توانایی او.
به جای اینکه همیشه مشکل کودک را حل کنیم، میتوانیم بپرسیم:
«خودت فکر میکنی چه کاری میتونه کمکت کنه؟»
«دوست داری من چه کمکی بهت بکنم؟»
«اگر دوباره این اتفاق بیفته، چه راهی میتونی امتحان کنی؟»
این نوع گفتوگو به رشد استقلال، حل مسئله و اعتمادبهنفس کمک میکند.
هدف فرزندپروری چیست؟
هدف فرزندپروری این نیست که کودکی داشته باشیم که همیشه آرام، مطیع، موفق و بدون مشکل باشد.
هدف این است که کودک به تدریج یاد بگیرد:
احساساتش را بشناسد؛
کمک بخواهد؛
از خودش مراقبت کند؛
مرزهای شخصی را بشناسد؛
با دیگران ارتباط برقرار کند؛
با شکست و ناکامی کنار بیاید؛
و در مواجهه با مشکلات، راهحل پیدا کند.
والدین قرار نیست همیشه تمام مسیر را برای کودک طی کنند.
گاهی بهترین والد بودن یعنی کنار کودک بایستیم، نه اینکه همیشه به جای او قدم برداریم.
کارگاه آموزشی والدین در مرکز آرسین
در کارگاههای آموزشی والدین مرکز مشاوره و روانشناسی آرسین، موضوعاتی مانند شناخت نیازهای روانی و هیجانی کودکان، مدیریت رفتار، ارتباط والد و کودک، ترسها و اضطرابهای کودکان، آموزش حریم شخصی، مدیریت فضای مجازی، مهارتهای ارتباطی و فرزندپروری مؤثر به شکل کاربردی بررسی میشود.
هدف، ارائه مجموعهای از مهارتهای عملی به والدین است تا بتوانند محیطی امنتر، سالمتر و حمایتکنندهتر برای رشد فرزند خود ایجاد کنند.