رفتارهایی از جانب والدین که میتوانند شخصیت مضطرب در کودک ایجاد کنند.
اضطراب در کودکی همیشه از یک اتفاق بزرگ و آشکار شروع نمیشود. گاهی کودک در فضایی رشد میکند که در آن، جهان برای او بهتدریج به مکانی ناامن، غیرقابل پیشبینی و پر از خطر تبدیل میشود. این اتفاق ممکن است نه با یک رفتار شدید والدین، بلکه از طریق مجموعهای از پیامهای روزمره شکل بگیرد؛ پیامهایی که کودک بارها و بارها دریافت میکند.
۱. حمایت افراطی و محافظت بیش از اندازه
والدی که دائماً نگران کودک است، اجازه تجربه کردن، اشتباه کردن و حل مسئله را از او میگیرد. جملاتی مانند «نکن، خطرناکه»، «خودت نمیتونی»، «بذار من انجام بدم» یا «تنهایی جایی نرو» اگر به شکل مداوم تکرار شوند، ممکن است این پیام را به کودک منتقل کنند که:
«دنیا خطرناک است و من به تنهایی از عهده آن برنمیآیم.»
در نتیجه کودک ممکن است به جای افزایش تدریجی استقلال، وابستگی و اجتناب را یاد بگیرد.
۲. انتقاد، سرزنش و ترساندن کودک
کودکی که دائماً بابت اشتباهاتش مورد انتقاد قرار میگیرد یا با جملاتی مانند «آبرومون رو نبر»، «چقدر بیدقتی»، «اگه این کار رو بکنی اتفاق بدی میافته» یا «باید همیشه بهترین باشی» مواجه میشود، ممکن است به تدریج نسبت به اشتباه کردن حساس شود.
در این شرایط، اشتباه دیگر بخشی طبیعی از یادگیری نیست؛ بلکه به یک تهدید تبدیل میشود.
۳. والدین کمالگرا
وقتی ارزشمندی کودک بیش از حد به موفقیت، نمره، عملکرد یا تأیید دیگران وابسته شود، کودک ممکن است یاد بگیرد:
«اگر خوب نباشم، دوستداشتنی نیستم.»
چنین کودکی ممکن است بعدها در مدرسه، روابط اجتماعی و حتی محیط کار، دائماً نگران قضاوت دیگران و ترس از شکست باشد.
۴. بیثباتی عاطفی والدین
کودکی که نمیداند والدش امروز آرام است یا عصبانی، محبت میکند یا طرد، ممکن است دائماً محیط را برای پیدا کردن نشانههای خطر بررسی کند.
داد و فریادهای ناگهانی، تهدید به ترک کودک، قهرهای طولانی، محبت مشروط یا تغییرات شدید در واکنشهای والدین میتواند احساس امنیت روانی کودک را تضعیف کند.
۵. بیاعتنایی به احساسات کودک
وقتی کودک میترسد و والد میگوید:
«چیزی نیست، نترس!»
یا وقتی ناراحت است و میشنود:
«این که گریه نداره.»
ممکن است یاد بگیرد که احساسات خودش قابل اعتماد یا قابل پذیرش نیستند.
اعتباربخشی به احساس به معنای تأیید ترس نیست؛ بلکه یعنی والد ابتدا احساس کودک را میبیند و به او کمک میکند آن را بشناسد و مدیریت کند.
۶. انتقال اضطراب از والد به کودک
کودکان فقط از حرفهای والدین یاد نمیگیرند؛ بلکه رفتار آنها را نیز مشاهده میکنند.
والدی که دائماً نگران بیماری، آینده، مدرسه، غریبهها، اتفاقات ناگوار یا قضاوت دیگران است، ممکن است بدون آنکه قصدی داشته باشد، الگویی از «نگران بودن» را به کودک آموزش دهد.
کودک از خود میپرسد:
«اگر مامان یا بابا همیشه نگران است، پس حتماً دنیا جای خطرناکی است.»
۷. مقایسه کردن کودک با دیگران
«ببین دوستت چقدر اجتماعی است.»
«خواهرت از تو موفقتره.»
«چرا مثل بچههای دیگه نیستی؟»
این جملات میتوانند کودک را نسبت به ارزیابی دیگران حساس کنند و ترس از قضاوت و شکست را افزایش دهند.
آیا این رفتارها میتوانند به شکلگیری طرحوارههای خاصی منجر شوند؟
در چارچوب طرحوارهدرمانی جفری یانگ، تجربههای مکرر دوران کودکی میتوانند در شکلگیری طرحوارههای ناسازگار اولیه نقش داشته باشند. البته نمیتوان گفت یک رفتار مشخص والد حتماً یک طرحواره مشخص ایجاد میکند؛ طرحوارهها معمولاً حاصل تعامل عوامل مختلف و تجربههای تکرارشونده هستند.
برای مثال:
طرحواره آسیبپذیری نسبت به ضرر یا بیماری
در کودکی که دائماً با پیامهایی درباره خطر، بیماری، اتفاقات ناگوار و تهدیدهای احتمالی مواجه بوده، ممکن است این باور عمیق شکل بگیرد که:
«هر لحظه ممکن است اتفاق بدی بیفتد.»
این طرحواره میتواند در بزرگسالی خود را به شکل نگرانی دائمی درباره سلامتی، امنیت، آینده یا حوادث نشان دهد.
طرحواره وابستگی/بیکفایتی
حمایت افراطی، انجام دادن کارهای کودک به جای او و فرصت ندادن برای تجربه استقلال ممکن است این پیام را ایجاد کند:
«من به تنهایی از عهده زندگی برنمیآیم.»
چنین فردی ممکن است در تصمیمگیری، جدایی از افراد مهم یا مواجهه با موقعیتهای جدید اضطراب بیشتری تجربه کند.
طرحواره معیارهای سرسختانه / کمالگرایی
وقتی کودک دائماً با استانداردهای بالا، مقایسه و تأکید بر موفقیت مواجه میشود، ممکن است به این باور برسد:
«باید همیشه بهترین باشم؛ اشتباه کردن قابل قبول نیست.»
در این حالت اضطراب عملکرد، ترس از شکست و کمالگرایی میتواند به بخش مهمی از زندگی فرد تبدیل شود.
طرحواره نقص/شرم
تحقیر، سرزنش مداوم، مقایسه و ایجاد احساس ناکافی بودن نیز ممکن است زمینهساز این باور شود:
«یک مشکلی در من وجود دارد؛ من به اندازه کافی خوب نیستم.»
این طرحواره میتواند بعدها با اضطراب اجتماعی، حساسیت شدید به قضاوت دیگران و اجتناب از موقعیتهای اجتماعی همراه شود.
طرحواره رهاشدگی/بیثباتی
بیثباتی عاطفی شدید، تهدید به ترک کودک، قهرهای طولانی یا تجربه رابطهای غیرقابل پیشبینی ممکن است در برخی کودکان این انتظار را ایجاد کند که:
«آدمهایی که دوستشان دارم ممکن است مرا ترک کنند یا ناگهان از من فاصله بگیرند.»
این باور میتواند زمینهساز اضطراب جدایی و نگرانی شدید درباره از دست دادن افراد مهم شود.
اما یک نکته بسیار مهم
هدف از صحبت درباره نقش والدین، مقصر کردن پدر و مادر نیست.
بسیاری از والدین از روی عشق و نگرانی رفتارهایی انجام میدهند که ناخواسته اضطراب کودک را تقویت میکند. مثلاً مادری که اجازه نمیدهد فرزندش به تنهایی کاری را انجام دهد، ممکن است واقعاً قصد محافظت از او را داشته باشد؛ اما کودک ممکن است از این رفتار پیام دیگری دریافت کند:
«من نمیتوانم از خودم مراقبت کنم.»
فرزندپروری سالم به معنای حذف همه خطرها از زندگی کودک نیست؛ بلکه کمک به کودک برای شناخت خطر، تحمل ناکامی، تجربه استقلال، تنظیم هیجان و افزایش احساس کفایت است.
کودک برای اینکه اضطراب را مدیریت کند، به والدینی نیاز ندارد که همیشه همه مشکلات را از سر راهش بردارند؛ به والدینی نیاز دارد که در کنار او بمانند و به او نشان دهند:
«ممکن است بترسی، ممکن است اشتباه کنی، اما میتوانی از عهدهاش بربیایی.»
و شاید همین پیام، یکی از مهمترین پادزهرهای شکلگیری شخصیت مضطرب در دوران کودکی باشد.